به نام ایزد منان
با یاد و نام خدای بزرگ
بوم شناسی این هفته روستای رودبار خطیرکوه
روستای رودبار دومین روستا از سمت سمنان بعد لرد ؛و قبل پاقلعه می باشد .
مهمترین و استراتژیک ترین جای رودبار منطقه قهوه خنه پیش می باشد که تقریبا مرکز رودباره و تمام تصمیمات و مناظره های مهم و دورهمی های اهالیروستا در اینجا کلید میخورد. از مکانهای مهم رودبار میشه به:
قهوه خانه پیش
دهباشی دستگاه
رواط پشت
اسبه خاک
زنده کوهسر
حموم پلی
امامزاده حمزه
از مهمترین زمینهای رودبار میشه به زمینهای :
پل تک
جالیزلته
دهپشت
گت هممن
لی پلی
تلار چاکه
تاور
طالب خنه سری
درازی
حاجی باغ
باغ پتک
ماه پی
دللو
آمی قلی بک زمین
کملا
منگل مالی
حوای لته
چمن
اسیو پلی
گله باغ
مرجی جار
روس باغ
رشید باغ
سرکی پول
و حضرت عباس زمین
بندسر
روات پشت

به نام خدایی که در این نزدیکی ست ...
رودبار خطیرکوه
موضوع این هفته خل یا خیل (ییلاق در خطیرکوه )
امروز را با شعری زیبا از معلم دلسوز
جناب اقای محمدجمال نظری شروع می کنیم :
بَوّم بسم الله وِ نامِ خدارِه/عَجِب خار مَحلِه هِدا امارِه/چِتی بَوّم وِنه حال و هواره/وِنه قَشنگ نوم جان روارِه////حَمّوم تاریخی،رِواطِ شاهی،وِنه جنگل اَسِف و اُرسِ کوهی/گیلاس آ آلبالو و کَهو هَلی/امام زاده حمزه صِلوات زَنه سی/کَهو چِکِل،کَل اُرس و خِنه کِله/همه روارِه شِه دل کِنده پاره/
دِه پِشت وسِرخ بَند،بالا کِلاتِه//سِرکی و سرکی پول هَمِش دیارِه/اَلِکَش وگُدار زِغالِ کوره/گَت سنگِ پَلی آ راهِ عبوره////تاوِر زمین وقدیمی راسّه/گَت باغ وسطِ پنج کلاسه//سُقنِپاره سَرِ وَل وَله تخته//همه نِشون از اوّلی هَسّه/
لَشِ پِشتِ اون کورِ چِشمه/لوله کشی بَیّه ناز و کَرشمه/همه ی خِشحالی اُ بِمو خِنه/دیگه کیجا نَشونه لب چشمه////قَلِک ومَرجی جار توسکای دره/وقتی وارش بَزو تَن اِنه لَرزه/تِلکای قدیمی نایاب میوه/مزار شهدا وِ افتخاره/////
عاروس دَکِت،کارا وگوزن دره/مثالِ قدیمی آ یادگاره/سَرچاکِ اون اَمبِسّه پونه/وِنه اُ معدنی درد بونه چاره////مَزِل کوه اون بالا دِنه اشاره/ وِنه آسمونِ مَشتِ ستاره/پلِنگ مِقُومُ اِنه دواره/صدای کوک و کوکریِ بلاره////
بازِم بَوّم وَلِ سول لی بیچاره/مثلِ زنده کوسَر قصّه درازه/وِجِرتِکِ پایین لی پَلی دره/خطیرکوه تِه اَغوز دارِ بلاره///////بَوِّم مِن شه دِلِ درد بِلا ره/نابود بَیّه تِلار نارِمبی چاره/زن ومرد رواره پِر اِوازه/وِشونِ محبّت خَله درازه///
..............

مِه دل خوانه محله یِ وَر وری راه/رسم ورِسوم دِواره بَوّه بر جا/چَلغومِ دره آ آنگِرده راه/کَهر یابوی قِر هاکنه صدا/مِه جان نِناآ مه جان گد با/ییلاق چالمش آ ها کِنن صفا/صواحی نماشون تِلِمِ صدا/راغون خیک بَزِنه داخلِ گولا/وِشون کنار وَچه وَچِزا/بَره زونه رَمه با داد و هَیرا/مهمون بَرِسیبو وِشنا آتِشنا/نَتِنه کی هسّه نِدارِمبی جا/بالا کِلِسّی مهمونِ والا/ماسّروِنه پیشا شکر کرده خدا/چَکینه مال داره سهم بیه سِوا/تِراز گیتِنه شیر هر ماه و هر ماه/وَهمِنِ ماه عَیدِماه و سیو ماه/ خِلی دَینه خِلا کِردنه صفا/سیو ماهِ دِله جانِ کترا/آروشه لَوِه وِ کرده صدا/همه همسایگون جمع بینه یکجا/ارمون بَوِم مِن اون اروشه نیم وا/هزارون درد ورنج کردِه مِداوا/اوّل کرچماه با اه ونوا/خِلی کوچ اِمونه با ناز وادا/انواع خِرشی ،راغون ماسّر ،اروشه ،کشک و تفره ،ماسّ خِرش،لور،کرک و چیندکا/مَنگو چِمر کرده ای جان خدا/گَت خیک راغون محله موندِسّا/خِشحال بی نه همه دوسّا رفیقا/خِلیه سوغاتی بیه پا برجا/ محمد جمال نظری تابستان ۱۴۰۳
سلام و احترام بر خطیرکوهی های فهیم
عکس قدیمی از خیل چالمیش از راست ایستاده محمد نصیر خطیری،مرحوم شعبان خلردی ،روحانی مرحوم سیدعلی مرتضی نژاد،مرحوم علی اکبر جمشیدی،مرحوم حاج اسحق خطیری،مرحوم حاج عباسعلی جمشیدی وفرزندش فکر کنم اقا صادق باشه ،مرحوم محمد اقا محمدنژاد،نشسته از راست اقای رضا نظری ،دو نفر گرجی ،مرحوم حاج علی حسین جمشدی ،مرحوم مشهدی محمد نظری دونفر پسران بزرگتر حاج علی جمشدی وبرادرمرحومش محمد


عکس قدیمی در خیل چالمیش ایستاده از راست مرحومان حاج اسحق خطیری ،کربلایی علی اکبر جمشیدی، مشهدی محمد اقا محمدنژاد، روحانی سیدعلی مرتضی نژاد ،سواراسب حاج قربان علی جمشیدی،اقایان حاج حیدر نظری، محمدنصیر خطیری ودبیرعلیبخش یزدانی ومرحوم حاج علی حسین جمشیدی نشسته از راست اقای حاج رضا نظری، مرحوم کربلایی حسین نظری، سید ابراهیم حسینی گرجی،مرحوم مشهدی خدابخش یزدانی واقا نورالله بایعکلایی
حاج محمد خطیر

🖇 ابتدا شخصیت شناسی منطقه رودبار خطیرکوه

حاج اسحاق خطیری فرزند مرحوم حاج محمد خطیری بود که دارای یه پسر به اسم محمد نصیر و دو دختر به نامهای مرحومه فاطمه نسا و بدر نسا بودند

(مرحوم حاج اسحق خطیری ومرحوم عزیز کردی)
فرستنده :آقای محمد جمال نظری
🙏🙏
دارای دو برادر به نامهای مرحوم نظرعلی و مشت علی خطیری هم بودند.
خاطرات از بیان نوادگان: afsaneh ramezani
پدر بزرگم همیشه میگفت عروسی من اولین عروسی بود که رادیو داشت و فکر میکنم حسینه رودبار هم زمینش اهدائی حاج محمد باشه و چندین سال پیش متصدی مسجد تصمیم گرفت اونجارو بزرگتر کنه پدربزرگ بنده اقای مشت علی خطیری زمین رو اهدا به حسینیه کرد و بعد ها عموی مادرم اقای نظر خطیری و اسحاق عمو هم زمین هاشون رو اهدا کردند
حاج محمد مرد بسیار بزرگ و با تقوایی بود او مکان امام زاده رو درست کرد بنای این مکان از پاییز تا بهار طول کشید حتی یک فرش از کاشان برای امام زاده خرید و اهدا کرد
حاج محمد بسیار مالدار و پولدار و ملاک بود تمامی بزرگان منطقه های شهمیرزاد و مهدیشهر و سوادکوه اورو میشناختند و از او به نیکی و بزرگی یاد میکنند
او یک کاروانسری داشت که مردمی که سفر میکردنند در اونجا استراحت میکردند به انها غذا و جایی برای استراحت میداد حتی اسب و الاغ های اونها رو علوفه میداد
حتی زمین مدرسه رودبار وقف از طرف حاج محمد میباشد
او چندین زمین و درخت های گردو رو وقف کرد
به نیازمندان و افراد فقیر بسیار کمک میکرد و دست همه رو میگرفت کارگران بسیاری برای او کار میکردند و به همه ی انها مزد میداد و دست مردم رو در توانش میگرفت
انقدر ایمانش قوی بود که میدانست چه کسی کی و کجا میمیرد و به گفته ی پدربزرگم کفش هاش همیشه جفت میشد در خواندن قران تبحر خاصی داشت و همیشه به پدربزرگم درس قران میداد

این هم آقای محمد نصیر خطیری
نوه حاج محمد و فرزند حاج اسحاق خطیری
چند خطی از نوادگان ایشان:
با سلام مرحوم حاجی اسحاق خطیری فرزند حاج محمد خطیری نام مادرش مریم بانو نوه بزرگ جاج نظر خطیری بود مرد قد بلند دانا قرآن سواد بود که اولین نفری بود که سه بار ازدواج کردن اولش خدیجه نظری بود که خداوند اولادی به اش نداد خیلی برای خانواده حاجی بزرگ مهم بود دوباره با مرحوم گل نسا امینی که اهل ذرشک دره کمرود بوده رفته خواستگاری یک عروسی با شکوهی گرفته زن دوم دارای ۴ فرزند شد دوتا دختر دوتاپسر که پسرانش در سن کودکی به نام ابراهیم اسماعیل که ابراهیم ۸ سالش بود اسماعیل ۸ ماه هم زمان به مدت یک ماه از بین رفتن چون داشتن اولاد پسر براشون مهم بود دوبار با عمه خاتون چمشیدی ازدواج کرد که ثمره اش یه پسر محمد نصیر بود مرحوم حاجی اسحاق خیلی باحسینعلی بخشی که تهران بود رفت آمد خانوادگی داشت به تهران می رفت رادیو خریده آورده خطیر کوه به گفته مادرم وقتی تو حیاط بزرگ گه حوضی خیلی بزرگی داشت روشن می کرد هم روستایی ها سر کشی میکردن می گفتن خدایا این انس ساخته یا جنس برای مردم خیلی عجیب بود وقتی رادیو تو حیاط مخصوص ماه رمضان روشن میکرد مردم با دقت کامل رادیو گوش میکردن مادر خدا بیامرز من دعا سحر ابو حمزه ثمالی را کاملا حفظ کرد مرحوم حاجی اسحاق بسیار قرآن خوان که هر ۳ روز یک قرآن ختم می کرد بسیار خوش غذا همه غذا بهترین اصل باید استفاده می کرد مادر م تعریف می کرد زنای روستا می گفتن که این جا اسمش نمیگم میگفتن خدا جان هر چه نگاه کردیم آدم داخل پیدا نبود ولی این قدر حافظه داشت یکسره حرف میزد چون زمان شاه بود برنامه شاد تو رادیو بود بعضی ها حرام اعلام کردن🍑🌽❤️🍒🍒

از سمت راست خانمی که نشسته مرحومه رحیمه بانو رمضانی همسر گلبرار ذوالفقاری
نفر دوم بالا سمت راست مرحوم مشتعلی خطیری
کنارش مرحوم عبداله دهباشی
نفر چهارم از سمت راست پدرم عیسی نظری و کنارش مرحوم حاج عباسعلی جمشیدی

...سلطان خطیری ...حاج نظرخطیری

مرحوم حاج حسینعلی نظری
حاج حسینعلی نظری در سال ۱۳۱۷ در روستای رودبار خطیرکوه بدنیا آمنامa
نام پدرش جمشید(مشتی محمد )
و نام مادرش یخاوه بود .
ایشان در سال ۱۳۳۹ با یکی از دختران حاج اسحاق خطیری به نام حاجیه فاطمه نسا ازدواج کردند که حاصل این ازدواج سه پسر و چهار دختر بوده
ویژگی ها و مهارت های آن مرحوم :
حاج حسینعلی نظری مهارت خوبی در شکسته بندی داشته اند.
و تابستانها معمولا کودکان ونوجوانان وجوانان و میان سالان زیادی از روستاهای خطیرکوه به منزل حاجی جهت درمان مراجعه می کردند وخدا را شکر همه راضی بودند وبعد از مدتی که ایشان را می دیدند خیلی تشکر وقدردان بودند.
حاج حسینعلی نظری زمین گیلاس باغ اون طرف رودخانه(معروف به یور باغ)
را با نهالهای درجه ۱ گیلاس که از باغات کرج و شهریار خریداری نمود
و از سیستم آبیاری با موتور پمپ آب ، آبیاری نمود و باِِلغ بر چندین عدد درخت گیلاس و گردو در آن باغ به بهره برداری رسیدند و زحمات زیادی کشیدند.👏👏
ایشان از خادمان حسینیه رودبار خطیرکوه و از اولین هیات امنای امامزاده حمزه رودبار خطیرکوه در سال۱۳۸۳ از سازمان اوقاف و امور خیریه استان سمنان حکم داشتند و کار بازسازی آن بقعه را با کمک جوانان و مردم خطیرکوه شروع کردند .

ایشان در سحرگاه ۲۳ ماه رمضان در سال ۱۳۹۳ به دیار حق شتافت
و مزارش هم در گلزار شهدای رودبار خطیرکوه می باشد
روحش شاد و یادش گرامی 🖤
https://uupload.ir/view/img_20241013_183751_386_h5lj.mp4/
🔸سلام ودرود بر فرهنگ دوستان کهن دیارم خطیرکوه
🌺عطرهای خوب به قدری خوبند که حتی شیشه های خالی شان هم بوی خوبی می دهد.🌺
✅پدرم اهل کار وتلاش ودر پی کسب روزی حلال بود . در جوانی در فریدونکنار باپاک دستی وتلاش زیاد برای خود اعتباری داشت.
✅در منزل جلسات فوری و مشورتی برای انجام امور با بزرگان محل داشته اند
وهمانجا تصمیم گیری انجام میگرفت.
✅سحر خیز بودند فکر نکنم نماز صبحی را قضا خوانده باشد.
اوقات فراقتش در قهوه خانه پیش رودبار با جلسات صمیمی بادوستان به مرور خاطرات، شوخی های با مزه واز تجارب موفق وناموفق خود میگفتند گاها جر وبحث هم می کردند ولی فردا دیگر کینه ای در کار نبود.
✅حاج قربانعلی امینی وی را پهلوان صدا میزد.
حاجی رضا رمضانی ومرحوم حاجی محمد صادق هادیان وی را رَفِق(رفیق)
مرحوم حاجی علی یار علیزاده پسر خاله،
مرحوم حاج قربانعلی جمشیدی دایی صدایش میکردند.
✅با همه دوستان خود شوخی ومزاح داشته اند باهم می خندیدند ولی به هم نمی خندیدند.
✅در کشاورزی نو آوری داشت .کاشت اولین نهال های گیلاس با نژاد خوب از کرج ،دستگاه خرمن کوبی ،پمپاژ اب با موتور برای رفاه خود واهالی خرید.
✅ اهل دل وباصفا بود .حتی با جوانها ونوجوانها هم گرم می گرفت
یادمه در عروسی ام کلک سری(قربانی بعد از عروسی)را که یک بره خوب بود تماما به مرحوم شادروان علی نظری داد تا با دوستانشان کباب کنند.
علی عمو او را پدر سالار نامید.
✅جاذبه اش بیشتر از دافعه اش بود
خودش میگفت گرفتن دوست اسان ولی داشتنش سخت است.
دوستان بامعرفت وپاک دستی از چاشم ومهدیشهر وسمنان داشت.
✅ذاکر وپیر غلام اهل بیت بود تا نام ائمه اطهار برده میشد بی اختیار اشک در چشمانش وبغض در گلویش میشکست.
✅چاوشی گر ماهری بود بدون میکروفن وبلند گو صدای رسا ودلنشینی داشت
✅صبور وشنونده خوبی بود با ریش سفیدی اکثرا مشکلات مردم را حل میکرد.
✅سفره نذری اش در ۲۱ رمضان و ۱۱ محرم همیشه برپا بود
✅اهل قران ودعا بود.
✅سحر خوان رمضان بودند (دکتر محسن صالحی سحر خوانی سالیان دوری رااز ایشان ضبط ودر ارشیو دارند که بسیار شعر پر محتوایی دارد)
داستانهای واقعی وشیرینی از ائمه نقل می کرد که بیشتر انها در بحار الانوار تقل شده.
✅سفره دار بودند تابستانها سماور مادرم همیشه روشن بود وبیشتر فامیل ها از روستاهای اطراف به منزل ما می امدند.
چقدر باهم صمیمی بودند.
🖤سرانجام حاج حسینعلی نظری
در شب ۲۳ رمضان در حالی که مراسم قران به سر و ذکر همه ائمه را برای ما داشته اند در موقع اذان صبح به سوی معبودش شتافت.🥀
❤️🩹روح همه پدران آسمانی شاد به برکت صلوات بر محمد وآل محمد
🌹با ارزوی صحت وسلامتی برای همه شما خوبان
محمد جواد نظری
۱۴۰۳/۷/۱۹
رعایت حلال وحرام
سال ۶۷ دریک غروب روز سرد زمستان
در مسیر جاده مراتع چاشم ۵ راس گوسفند پیدا کردم با پدرم بودم بعد از خیلی پرس وجو هیچ نشانی از صاحب گوسفند ها پیدا نکردیم به ناچار گوسفند ها که ۴راس میش ویک بز بودند را به رودبار اوردیم تا یک ماه بعد از عید انها را نگهداری کرده وگوسفندها زاییده بودند بره های خوشگل
من در رویاهای کودکانه خود اصرار زیاد به پدر کردم که بره ها ی انها را برای خودمان به عنوان مواجب بگیریم ولی پدر می گفت اینها صاحب دارن
خلاصه در اردبیهشت ماه صاحب واقعی پیدا شد وبه پدر پیشنهاد دادن که نصف به نصف کنیم
ولی پدر م قبول نکرد وحتی مواجب گوسفندها را هم نگرفت
اینجا پدرم بهترین درس زندگی ،که پاک دستی بود را عملا به من اموخت
محمد جواد نظری۱۴۰۳/۷
:
با سلام و احترام
یکی از کارهای که خودم بارها دیدم و الان برام جای تعجب دارد این است با وجود اینکه مرحوم پدرم همیشه به کار کشاورزی و دامداری مشغول بود و از حقوق و مزایای نه چندان خوب برخوردار نبود همیشه و اکثراً به قول قدیمی ها رزق و روزیش فروان بود و سر جیبش همیشه پر بود
الان که به این موضوع میاندیشم این برکت نقدینگی به علت رعایت حلال و حرام و انجام کارهای خیر برای دیگران بدون هیچ چشم داشت بود الان با وجود اینکه اکثر ما ها با وجود چندین شغل و کاسبی که داریم همیشه مینالیم
آری آن بزرگ مرد سحر گاه بیست و سه رمضان فوت شد
🍀 مرحوم ابراهیم دهباشی
او چه کسی بود و چه فعالیت هایی در رودبار خطیرکوه انجام داد؟
#رودبار #خطیرکوه
ابراهیم دهباشی در سال ۱۳۱۵ در خطیرکوه دیده به جهان گشود.
پدرش عبداله از دیار سنگسر با مادرش حنیفه یکی از دختران سلیم(اهالی رودبار خطیرکوه) ازدواج کرد.
عمو ابراهیم از چاربداران خطیرکوه بوده که نقش مهمی تو جابجایی مسافر داشتند .
او مسافران را با قاطر و اسب از منطقه دوآب به خطیرکوه یا بالعکس جابجا میکرد.

او همچنین دارای آسیاب هم بوده؛
مردم خطیرکوه کیسه های گندم رو به اسیو(آسیاب ) میبردند و به آرد تبدیل میکردند .
همچنین در اوایل دهه هفتاد با توجه به نداشتن مغازه آقای دهباشی توانستند مغازه ای در رودبار کنار آسیاب خود برپا کنند و به نوعی مایحتاج مصرفی مردم را تامین کنند
این مغازه تا دهه هشتاد در رودبار برقرار بود
عمو ابراهیم دارای دو برادر به نامهای :
محمدعلی(دائی گازی) و حسن و دوتا خواهر به نامهای سکینه و زلیخاه بوده است .

او دو پسر به نامهای :
عبداله و علی و دارای چهار دختر نیز بوده است .
اسم همسرش هم لیلا از دختران کلا جهانبخش یزدانی از بزرگان روستای پاقعله خطیرکوه بوده است .
مرد همه فن حریف خطیرکوه در نهایت در سال ۱۳۸۵ بر اثر ناراحتی قلبی به دیار باقی شتافت .
آرامگاه (گلزار شهدای رودبار خطیرکوه)
روحش شاد 🖤
نامش جاویدان
گردآوری و عکس مهندس اسماعیل نظری کمرودی
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
درود خدمت همگی
یادآوری خاطرات و یاد بزرگان نمودن خودش بزرگی میخواهد
عمو ابراهیم و برادران عزیزش دایی حسن ودایی محمدعلی؛ که ما ایشان را به عنوان دایی گازی می شناختیم به همراه عمو عیسی نظری و مرحوم شادروان حاج عباس علی جمشیدی و دیگر عزیزان رودبارمثل عموحیدر رفت و آمد و رابطه خاصی با مرحوم پدرم شادروان حاج قربانعلی جمشیدی داشتند
وپدر هریکی یا دو هفته در ماه به بهانه کار به دیدار دوستان و فامیل های رودبار میرفتند
در ابتدای محل وروستای رودباردولت سرای مشهدی عبدالعلی نظری و زینب عمه که خداوند روحشان را شاد نماید پذیرای هر غریب واشنای بودند از جمله از پدر به گرمی استقبال میکردند سپس به منزل کربلایی عیسی نظری و شادروان حسینعلی نظری رفته و از آنجا به سرای برادران دهباشی می رفتند
یکی از دلایل شدو آمد مرحوم پدر با عمو ابراهیم و دیگر دوستان و عزیزان رودباری غیر از رابطه فامیلی وخویشاوندی به خاطر کار مشترک چاربیداری بود
ظاهراً اکثر مردمان روستا صبح زود به دنبال کارودرآمد حلال می رفتند وسعی میکردند دو یا سه نفر با هم همراه باشند
چون پدر در کار چاربیداری هم پای عمو ابراهیم بود و به اتفاق یکدیگر به منطقه چاشم وآسرون جهت آوردن کاه ویونجه برای دامداران خطیرکوه با دووآب یعنی اسب وقاطر عزیمت میکردند
وقتی پدر ؛ عمو ابراهیم را صدا میکرد ایشان به اهل خانه میگفتند برو بالای ایوان ببین چه کسی مرا صدا میکند
واین ماجرا چاربیداری وصبح زود بیدار شدن ها واسب وقاطر را رسیدگی کردن بر عهده خانم های خونه بود که جا دارد از همراهی مادران دور اندیش وپر تلاش خصوصا زن عمولیلا یزدانی همسر شادروان عمو ابراهیم و مادر عزیزم لیلا امینی ؛ بابازاده تشکر وقدردانی کرد
این مادران زحمت کش صبح زودتراز همه از خواب و راحتی خود دست کشیده و صبحانه را برای نان آوران خونه و فرزندانی که احیانا برای مدرسه ویا رفتن به شهرجهت تحصیل آماده میکردند وسپس به سراغ اسب ها وگاو گوسفندان میرفتند و بهحیوانات هم ناهار یا علوفه میدادند تا این زبان بسته ها هم اول صبحی گرسنه نباشند
نقش این عزیزان چاربیدار در تهیه علوفه وحتی جابه نمودن مسافر بر هیچ فردی پوشیده نبودو آنقدر صبح زود حرکت میکردند که باعث تعجب مردمان روستاهای اطراف مثل ملرد؛ امافت ؛ کنگلو وآریم وبرنت بودند
مرحوم پدر در خاطراتی که از چاربیداری صحبت میکردند و عنوان می نمودند ما خطیرکوهی ها می رفتیم پل سفید ودوآب خرید میکردیم وبرمی گشتیم در بین راه استراحت کوچک نموده ؛ تازه سرتنگه دوستان ملردی یا امافتی داشتند به سمت شهر میرفتند و خودشان هم تعجب می کردند
واین ماجرا چاربیداری ورفتن به مناطق گوناگون مثل آسرون وجاشلوار سمت شهمیرزاد و منطقه فریم صحرا و روستاهای سنگده ؛ محمدآباد ؛ پاچی ومیاناو کلیج کلا ورسکت خود داستانها و خاطرات جالبی داشت که بسیار درس آموز بود
و؛ وقتی پدر صبح زود رفیق همیشگی وهم مسیر خود را صدا میکرد عمو ابراهیم به دخترانش میگفت؛ کیجا هارش ؛ببین چه کسی صدا میزند
یکی از دختر خانم ها با لحن کودکانه خودش میگفت بابا باقله گچ هسه
که باعث خنده اطرافیان می شد
ضمن تشکر از آقایان اسماعیل نظری وولی بخشی و دیگر دوستان باید یادآوری کنم شادروان حاج قربانعلی جمشیدی در اکثر کارها همچون دیگر بزرگان تبحر ومهارت خاصی مثل بار نمودن چوب های بزرگ؛ الواربر پشت اسب و قاطر و پنیر درست کردن که شیوه وروش خاصی داشت که در کارگاههای سنتی پنیر سازی آریم ؛ روستای رجه؛ چمستان ؛نوروبلده ورویان ودیگر جاها فعالیت میکرد وبا رسیدن بهار وبه همراه عشایر و دامداران به ییلاق عزیمت میکردند و در تهیه آروشه؛ لور؛ کره مهارت خاصی داشت
همچنین در نعلبندی اسب وقاطر نعل کردن؛رام نمودن اسب های وحشی که حاضر نبودند سواری بدهند ویا بار ببرند
همچنین در ذبح کردن و پوست نمودن گوسفند چوب زدن درختان گردو؛ درمهمانوازی و استقبال از مهمانها در مراسم عزاو عروسی و جشن وشادی و پذیرایی از مهمان ها و مراسم هدیه ریزان ؛ هدیه شندون به رسم سوادکوهی های وخطیرکوهیها بسیار نقش آفرین بودند و اکثریت بدران و مادران در خاطرات خودشان از مرحوم حاج قربانعلی جمشیدی یاد کرده و عنوان میکردند در عروسی؛ پدر حضور داشت ونقش یک فامیل درجه یک را بازی میکرد
یاد همه پدران و مادران آسمانی بخیر ونیکی
ویاد پدر عزیز و دوست داشتنی من که در واقع یک رفیق شفیق ویک راهنمای بسیار خوب برای من بود بخیرباشد به برکت ذکر صلوات بر محمد وال محمد وقرائت فاتحه🖤
ارادتمند همه فامیلها وهم ولایتی های عزیزم: سعید جمشیدی کمرودی🙏
(برداشت از رسانه ی دوستداران فرهنگ و هنر خطیرکوه)

☘️ زنده یاد علی نظری در تاریخ هفت مرداد ۱۳۴۲ در روستای رودبار خطیرکوه به دنیا آمد
☘️ او فرزند چهارم خانواده بود و نام پدرش عبدالعلی و نام مادرش زینب نظری بوده است
☘️ زنده یاد نظری دارای دو برادر به نامهای کربلایی حیدر و مداح اهل بیت محمد کمال نظری و سه خواهر نیز می باشد .
☘️ ایشان در سال ۶۰ با دختر مرحوم نصرالله نوری از روستای لرد خطیرکوه ازدواج کردند
که حاصل این ازدواج سه پسر و یه دختر بوده
☘️ زنده یاد نظری یکی از پایه گزاران صندوق قرضالحسنه امیرالمؤمنین ع خطیرکوه بوده
واقدامات موثری در راستای همدلی ورفاقت جوانان خطیرکوه به وجود اورد.
☘️ که از اعضای این صندوق بزرگ به اختصار اسم چند نفر رو مینویسم :
آقای موسی نوری
آقای سهراب صالحی
آقای نجف نظری
آقای ابراهیم بخشی
آقای اماعلی کریمی
☘️ او از زمان نوجوانی با توجه به قد بلندش وارد ورزش والیبال شد و بازی او در این ورزش زبان زد منطقه بود.
☘️ شش بار به عنوان بازیکن منتخب استان به مسابفات کشوری کارگران کشور اعزام شد
(زاهدان؛ ارومیه ؛اراک؛ بندر گز ؛شهرهای بودن که ایشان به آنجا اعزام شدن)

☘️ در سال ۱۳۷۳ از زمان کار در کارخانه پاکریس(ریسندگی و بافندگی سنگسر)
او به صورت حرفه ای بازی والیبال را دنبال میکرد
☘️ و در مسابقات کشوری هم توانستند در شهر اراک و زاهدان به مقام سوم کشوری دست یابند
☘️ هم بازیهای استانی :
محمد علی آرو
سهراب کساییان
حسین صلوات منش
حسین پور
اسکندریان
خسرو سماوی
حسینعلی ابراهیمیان
☘️ پاسور اصلی وهمیشگی او یار غارش کسی نبود جز عباس امیدیان شهمیرزادی بوده و او بهش
لقب عباس پنجه طلا رو داده بوده.
☘️ همبازی های اصلی ایشان در والیبال خطیرکوه :
استاد والیبال آقای رحمت جمشیدی
محمد محمدنژاد
محمدکمال نظری
ابراهیم محمدنژاد
علی صالحی دبیر
شادروان محمد رحمانی
☘️ از ویژگی های دیگر زنده یاد نظری در کنار ورزش کار بنایی بوده
و به گفته همدوره هایش تو طاق زنی استاد بودند
☘️ ایشان دوران سربازی خود را نیز در مناطق جنگی سردشت پیرانشهر بانه وسقز گذراندند

☘️ زنده یاد نظری سرانجام در آذر ماه سال ۱۳۸۳ بعد از تحمل سخت بیماری مهلک طی یه مدت زمان کوتاه به دیار باقی شتافت .
☘️ و مزارش در گلزار شهدای شهمیرزاد واقع ست .
روحش شاد ؛ نامش ماندگار 🖤
👈 تهیه و تنظیم :اسماعیل نظری کمرودی

☘️ حاج عباسعلی جمشیدی
درتاریخ ۱۳۲۷/۰۵/۲۴
در روستای رودبار خطیرکوه به دنیا آمد .
☘️ نام پدرش کربلایی علی اکبر و
نام مادرش خیران بوده است.
☘️ ایشان در دهه ی چهل با یکی از دختران
کلا جهانبخش یزدانی(روستای پاقلعه)
ازدواج کردند
☘️ که حاصل این ازدواج ۶ پسر و ۲ دختر بوده ست.
👈 فعالیت ها و خصوصیات های اخلاقی
مرحوم حاج عباسعلی جمشیدی :

☘️این مرد با همت و سختکوشی زیاد ؛
اوایل انقلاب ؛منطقه زنده کوهسر را ؛
که از مراتع قدیم پدرش بوده را آباد کرد
و چندین درخت گردو و گیلاس
در آنجا کاشت و در آنجا سکونت کرد .
☘️ همچنین استخر ماهی را در زندکوهسر راه انداختتند (چندین سال پرورش ماهی داشتند )
( در آینده احتمالا سرکی پول و زندکوهسر جز قطب های گردشگری و توریستی منطقه رودبار خطیرکوه می باشد. )
☘️ ایشان در سفره داری از مهمانان و مسافران و همچنین نیروهای نهادهای دولتی زبانزد بودند
و در خانه و سرای خود بسیار انسان با محبت و گشاده رویی بودند.
☘️ ایشان شم اقتصادی بالایی داشت و کار معامله و داد وستد را خوب بلد بودند و هیچ موقع سر ایشان کلاه نمیرفت
☘️ مرحوم جمشیدی از چاربداران زمان خودش بودند که در آن دوران با اسب و قاطر از منطقه دوآب مایحتاج اهالی روستا را تامین میکردند .
☘️ همچنین زحمات زیادی را برای جاده چالمیش کشیدند و به همراه چند تن از اهالی خطیرکوه که بعداً بهش اشاره میکنم با هزینه شخصی عملیات راهسازی چالمیش را پیگیری و انجام دادند.
☘️ از صفحات تلخ زندگی حاجی هم میتوان به حادثه سقوط بهمن در تاریخ ۱۳۶۶/۰۹/۲۸ در منطقه دروزون اشاره کرد
که محمد فرزند اولش در آن حادثه متاسفانه دار فانی رو وداع گفت(روحش شاد )
☘️ حاج عباسعلی جمشیدی مرد تأثیرگذار رودبار؛
سرانجام در تاریخ ۱۴۰۰/۰۹/۰۲ بعد از تحمل چند سال بیماری به دیار حق شتافت.
روحش شاد یادش گرامی 🖤
(آرامگاه : گلزار شهدای رودبار خطیرکوه )

مصاحبه رادیویی مرحوم حاج عباسعلی جمشیدی درمورد منطقه زیبای خطیرکوه
یاد و نامش گرامی🖤🥀
☘️ تهیه و تنظیم : اسماعیل نظری ☘️
باسلام
حاج عباسعلی علاوه بر مهمان نوازی وخصوصیاتی که ادمین محترم بیان فرمودند چاووش گر قهار وخوش صدایی بودند وهنوز صدای او در گوش ها ارتعاش دارددر کارهای عام المنفعه همیشه پیش قدم وخیّر بوده در مراسمات مذهبی علاوه بر احیا یک پای ثابت وماندگار بوده اشعار مذهبی از جمله اشعار ناصرالدینشاه قاجار راحفظ بوده وبه طرز شیوایی بیان میکرده که نمونه ای از ان را جهت شادی روحش یادآوری می نمایم ......خرم دلی که منبع انهار کوثر است//کوثر کجا ز دیده پر اشک بهتر است//نام حسین وکربلا هر دو دلرباست//نام علی اکبر از ان دلرباتر است...شادی روحش صلوات
حاج خداداد صالحی:

حاج خداداد صالحی در سال ۱۳۱۵ در روستای رودبار به دنیا آمد .
نام پدرش خان آقا و نام مادرش ام سلیمه بود.
او در سال ۱۳۳۸ با یکی از دختران عبداله دهباشی به نام زلیخاه ازدواج کرد ؛
که حاصل این ازدواج سه پسر و پنج دختر می باشد .
بیشتر وقتش رو صرف آباد کردن و مرمت زمین سرکی پول که از پدرش به ارث رسیده بود میکرد.
در اوایل سال ۱۳۴۵ دوره قبل انقلاب برای کار به تهران رفت و با توجه به سرسختی زیاد در یکی از رستوران های تهران مشغول بکار شد.

سرسختی روستایی بودنش باعث شد بیشتر از بقیه تلاش کند و بعد از چند سال مدیر رستوران هفت ستاره واقع در میدان فردوسی شد .
جز اولین کسانی بود که از خطیرکوه راهی تهران شد و در منطقه منیره ی سکونت داشت .
در خطیرکوه هم یه مدت به کار مغازه داری پرداخته بود
و یه مدتی هم به همراه حاج محمد صادق هادیان کدخدای محل بودند .
